
می گم آخه نمیشه که این جوری!
می گه برو بابا
می گم کجا ؟
می گه خدا حافظ !
می گم من که به خدا اعتقاد ندارم چی ؟
دیگه چیزی نگفت و رفت!
................................................................................................
نفسهایم چرک کرده
ادراکم عفونت
گلبول های سفیدم خود کشی می کنند!
فسفر ها بیهوده می سوزند
عادت کردم
عادت ماهیانه
اما بی قاعده
از وقتی
دلم را
از سمت اتوبان عقلم یک طرفه کردم
با یک فرکانس رزونانس بالا
و پهنای باند بسیار پایین
همین شدم که شدم
چراغ های راهنمای وجودم
تبدیل به چشمک زن شده اند
وقتی دندان عقلش در می آید
باید به این موضوع شک کند که
اگر کار کار او باشد
ناقص بوده
پس دیگر پرشتشش نمی کند.
خدا رو می گم
دخترکی ... هوش حواس برایم نگذاشته !
طبق معمول هیچ ربطی بین حرفهایم نمی توانی پیدا کنی
چون دلیل نداره !
از راهی که رفتی برنگرد که دیگه دیره ....