I sAy:
"STOP
being
PERFECT
STOP controlling
EVERYTHING"
- عزیزم!
- هوووم؟
- بیدار نمی شی؟ صبح شده!
کس خل شدی با خودت حرف می زنی؟
وقتی "تمام سعیت" رو می کنی
خون از همه جای "تمام سعیت" می زنه بیرون
دلت می گیره
هر چی تلنبه می زنی
باز نمی شه
آخرش باید آستینت رو بالا بزنی
با "کف دست"
آنقدر بمالان تا مو در بیاورد و همه بفهمند که یک "یک دست" صدا ندارد و
به تناوب
این خیلی مهم است گوش کن:
به تناوب
فهمیدی؟
به تناوب تمام زندگی می گذرد از سه راهی که هیچ پلیسی نیست
تا راه را نشانت دهد
تا گم و گور نشوی
تا دوباره عاشق شوی
فارق یا فارغ شوی
تا املای فارسی را بیست شوی
تا آهنگ های تو مخی گوش کنی
تا غصه را نشسته بخوری
نشسته نه نشسته!
وقتی آهنگ فیلم آبی را می شنوی یعنی اینکه راهت را درسا انتخاب کردی
وقتی هیچ وقت از هیچ کارت پشیمان نمی شوی
هر اتفاقی که افتاده باید می افتاد
شاید اگر
تو در مکزیک موبایلت دم در دانشگاه می افتاد تو جوب آب و دیگر نمی توانستی به
بله برون برادرت برسی و از اینکه او ترکت کرده و با دوستت ازدواج کرده خودت رو سرزنش نمی کردی
فرهاد هیچ وقت آهنگ گنجشکک اشی مشی را نمی خواند
تا من با این آهنگ از او خوشم بیاید و بقیه آهنگهایش را گوش کنم و بسیار او را ستایش کنم و
عاشق پیانو شوم و وقتی استاد پیانوام را می بینم انگار همونیه که می خواستم...
هیچ وقت غصه ی موبایلت رو نمی خوردی
شاشیدن به تمام دنیا کاری ندارد
فقط باید ارتفاع مناسبی داشته باشی
اما اگر بخوای از این پایین به تمام دنیا بشاشی
شک نکن که همش می پاشه رو سر خودت!
با توام بدون که دنیا یک مخلوق!!! کیریه خدای کیری تر از خودش است
حالم دارد بدتر می شود
محیط آکادمیک
محیط خانواده
محیط ویندوز
محیط دایره
همه و همه دست در دست هم نهادند و مرا اسگل یا به قول کیوسک موزقل کردند
دلم می خواهد با صدای بلند فریاد بزنم:
خدایا تورو خدا وجود نداشته باش. جونه مادرت.
دوباره روز از نو و روزی از نو
یک روز از تمام آدما بالاخص از دختر خانوم ها! بدجور خوشم میاد
ولی به دلایل مختلف
من را کاملا یک سیگنال متناوب تعریف کرده اند
که هیچ وقت مقدار ثابتی ندارم
بین یک و منفی یک به طرز فجیعی نوسان می کنم.
من یک موجود کیری دیگر این خدایا کیری تر هستم
بی دلیل که اعصابم خورد می شود
واقعا اعصابم خورد می شود
می دانم که شاید بعدا از اینکه خدا را کیری لقب نهادم شاید پشیمان که نمی شوم نه نمی شوم.
کیر تنها مخلوق خوب خداست
والسلام.
اصلا مهم نیست که راجع به من چی فکر می کنید هیچ کدومتون.
در واقع بهتر بگم به کیرم هر چی فکر می کنید.
...
پی نوشت:
نفس کز گرم گاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک در پیش چشمانت
نفس کینست پس دیگر چه داری چشم؟
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
من اینجوری یادم بود. حالا اگه اشتباه نوشتم شاعر ببخشه. نبخشید هم به تخمم!
من خیلی آدم
آدم؟
نه بابا با داس آمد آن مرد را برد!
خوب بچه ها برای امروز کافیه
من برای خودم یک چایی می ریزم
برای تو دو تا
اما
که چی؟
این همه نوشتم
این همه خواندم
این همه گوش کردم
این همه لذت بردم
این همه عذاب کشیدم
این همه بوسیدم
این همه شاشیدم
این همه امتحان دادم
این همه شام و ناهار خوردم
این هم صبحانه نخوردم
این همه در فضای آزاد گوزیدم
این همه ...
آخر از همه
باید فقط یکبار بمیرم؟
جون آقای قاضی اصلا راه نداره
قیمت خریدش بالاتره به جون شما بذار فاکتور و نشونت بدم نگی دروغ می گه...
آقا من هر روز دارم این مسیر رو میام ۲۰۰ تومن می دم
نه خانوم من کسی رو بعد از خودم راه نمی دم بفرمایید جلسه ی بعد ان شا الله
گفتم که قیمت خریدش بالاتر از ۲۰۰ تومنه
استاد به جان بچم مترو تو ترافیک گیر کرده بود
تازه یک نفر هم از پشت چسبونده بود بهم منم هواسم نبود ایستگاه رو رد کردم!
خوب بعد از کلاس وایستا باهات کار دارم!
بچه ها خسته نباشید جلسه ی امروز تمومه...!
و استاد دخترک حشری را به طرز فجیعی گایید
و من هم از پشت پنجره کلاس نگاه کردم و جلق زدم
پدر سگ کانال و عوض کن این چرت و پرت ها چیه گوش می دی؟ خدا لعنتشون کنه!
دسینی...
قدقد کدکس!
عربي بلدي؟
" جسمي لك " يعني چي؟
پدر سوخته کانالای سکسی نگاه می کنی؟
بدو برو تو اتاقت
لذت به انتها رسیدن...
همیشه آخر هر چیزی بسی لذت بخش تر از بقیه ی قسمت ها بوده است.
وقتی که جمله های کذایی می شنوی و...
" واقعا برات متاسفم! "
تفسیر کن ای جمله را !؟
در زمان ها و مکان ها و شرایط خاص معانی متفاوتی دارد
اما در یک مورد خاص
یعنی:
خیلی دلم برات می سوزه که دیگه نمی تونی از وجود مبارک من لذت ببری
و اما این یعنی چی؟
چگونه می شود که یک نفر دلش برای یک نفر دیگر می سوزد؟
خوب احتمالا ارتباط احساسی قوی یا متوسطی با او برقرار کرده دیگر مگر نه اینست؟
بازم خوب
این یعنی این که من
برای تو
که دلم برایت می سوزد
چون ارتباط احساسی با تو برقرار کرده ام
و از این احساس لذت می برم
متاسفم!!!
چون دیگر نمی تونی
از وجود مبارک
من
که از وجود تو لذت می بردم یا قرار بود ببرم
لذت ببری
عجــــــــــــــب؟
بازم مغزت داره مي رينه ها!
اين چرت و پرت ها رو از كجات در مياري؟
از آنجا كه تعلق خاصي به دختر همسايه بغلي دارد!
راستي دندون عقلت رو كشيدي؟
هوم؟ يعني از اونه؟
نبايدا !!!
خون ريزي شديدي هم داره. يعني از اونه؟
چي از اونه؟
با توام مي گم چي از اونه؟
اين احساس خوبي كه دارم الان رو مي گم يعني از اونه؟
اي خدای خوب و مهربان نظری هم به این بکن!
با کی داری حرف می زنی؟
مگه نگفتی تنهایی؟
پی نوشت:
اینجا هیچ چیز به درد بخوری برای کسی نیست.
- همیشه اینگونه بوده است!
-- چگونه بوده است؟
- حالا چرا کتابی حرف می زنی؟
-- خودت چی؟
- همیشه همینجوریه ها! به خدا!
-- چه جوری؟
- اسمش اینه که حق زن ها در جوامع امروزی ضایع شده/می شه!
-- هوم؟ یعنی نمی شه؟
- نه دیگه! نگاه کن! واگن اختصاصی تو قطار و مترو که دارن!
-- !
- تو هر جای مترو هم وایستن٬ یه دایره ی ۳۰ سانتی دورشون و خالی می کنن که راحت باشن!
-- !!
- در ضمن وقتی یه زن می میره نصف دیه ی یه آدم رو به شوهرش می دن!
-- خوب که چی؟
- این در حالیه که وقتی مرد می میره یه دیه ی کامل گیر زنش می یاد! یعنی دو برابر!
-- !!!
- و از همه مهمتر. نکته ی اصلی اینجاست!
-- ؟
- همه ی لذت ها برای مردها آنی و زود گذر و کوتاهه! اما خانوم ها طولانی و ادامه دار!
-- مثله چی؟
- سکس!
-- دیگه چی؟
- همین بحث دوستی!
-- بیشتر توضیح بده!
- کل لذت که نگیم بیشتر لذت دوستی برای پسر همون موقعه ی مخ زدنه!
-- نه!!!
- باور کن!
-- [اخم]
- ولی دختره از بعد از همون لحظه ی مخ زدن لذت می بره تا آخره دوستی و حتی شاید بعد از دوستی!
-- گمشو. چه خودشونم تحویل می گیرن!
- دروغ می گم بگو دروغ می گی!
-- [در حال خوردن انار و به اصطلاحه خودمانی بی محلی]
- عوضی! [سر دخترک را در آغوش می گیرد و بر روی سینه اش محکم می فشارد!]
-- [اشک از گوشه ی چشمش که نزدیک تر به قلبش بود می چکد بر روی قلب پسرک]
- اینا که گفتم رو توی یه وبلاگ خوندم بابا!
-- [یه قطره ی دیگر هم می چکد. دخترک نمی تواند جلوی احساساتش را بگیرد و...]
- [پسرک دستان دخترک را دور گردنش حس می کند و حس گرمای لبانش را روی لبانش]
-- ...
- ...
-- دوست دارم روانی!
صدای ونگ ونگ تلفن!
- بذار ببینم کیه.
-- ...
- ...
-- ...
- اوه اوه! پاشو لباساتو بپوش بریم! بابا اینا دارن میان!
-- این گل سرم کوش؟
- بذار حالا بعدن پیداش می کنم برات میارم!
-- ...
- ...
-- بریم Cafe' de France ؟
- پول همرام نیست!
-- اوووم. خوب داستان رو این دفه چه جوری تموم کنیم که با حال تر باشه؟
- هوم؟
صدای ترمز ماشینی از دور...
-- [با صدای وحشت زده و سوز ناک]: امیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!
- [...]
-- [ به سمت پسرک می دود و کنار او می نشیند.]
- [..]
-- امیر نه! امیــــــــــــــــــــــر!
پدر پسرك از ماشين پياده مي شود و به سمت او مي دود...
- [.]
-- [سر پسرک را بلند می کند و ...]
- []
-- نه! نه! [رو به پدر پسرک]: تو کشتیش قاتل قاتل!
- [ یه لحظه سرش را بلند می کند و خون از دهانش بیرون می ریزد و ...]
این دفعه آقای کارگردان هم تحت تاثیر قرار گرفت و کات نداد و پسرک راستی راستی مرد!

khazIST
پی نوشت:
دقایقی پس از ورود به
اول آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی
(مبدا این تاریخ هجرت پیامبر اسلام است!)