تبليغاتX
FiGhT cLuB New Page 2

I sAy:

"STOP being PERFECT
STOP
controlling
EVERYTHING"
 





Powered by WebGozar

 

 

 

 

کدام صیغه ای است این؟

باران بارید.

قبل و بعد از من

ولی نه با من

باران هم

از من متنفر است!

 

حلزون هم که شنید من آمدم

پا به فرار گذاشت

با سرعت یک یوزپلنگ.

 

سرنوشت من هم

در زمان گم گشته

هی مرا به عقب و جلو می برد.

 

با تمام قدرتم(!)

خواستم عقربه ی ثانیه شمار را نگه دارم

که ساعت دیجیتالی اختراع شد!

 

مهم نیست

دیگر نمی خواهم جلوی اتفاقات را بگیرم

این "خواست خدا" بوده که من به او ایمان نداشته باشم!

تا شاید بیشتر به او فکر کنم

حتی بیشتر از اینکه به احمدی نژاد

 

همیشه نفی هر چیزی

آسان تر از اثبات آن بوده

 

وقتی به امید اینکه باران ببارد

برای یک پیاده روی توهم انگیز بیرون می روی و

باران نمی بارد

باید هم به وجود "خدا" شک کنی. نباید؟

 

اگر تا اینجای مطلب را خواندی

حتما یه چیزیت هست.

یا از زندگی سیری

یا دلت به حاله من سوخته

یا این که کس خلی.

 

این همه اتفاقات مهم تو دنیا

این همه مشکلات بزرگ

من هم دلم خوشه که مشکل دارم.

 

دوباره برگشتم به دوران پریودی

هی می خواهم آدم روشنفکری باشم

هی نمی شود.

از اینکه می ترسم به تظاهرات بروم

از خودم متنفرم.

 

 

پی نوشت:

دست طبیعت گل عمر مرا "بچین".

 خواهش کردم!

 

+ khazIST |

 
آنچه گذشت...
 
خدا در آخرين سفرش به چين يك فندك و يك "محصول ديگر" خریداری نمود.
یک روز که حوصله اش سر رفته بود
در حال قدم زدن بود که فندکش را پیدا کرد! (خوب این یعنی که گمش کرده بود دیگه حتما باید بگم؟)
فندک و برداشت روشن کرد و بعد از چند لحظه یک صدای انفجار بزرگ...
فرشته ها که ترسیده بودند (از این صدا و انفجار) با شنیدن اینکه کار، کاره خدا بوده متعجب شدند.
ابلیس هم که مثل همیشه در فکر است و به آینده و مشکلات پیشرو می اندیشد.
خدا جبرئیل را فرا می خواند و به او یک ماموریت می سپارد.
شیطان هم کنجکاو ...
 

------------------------------------

"مخلوقات" - قسمت سوم
 
------------------------------------

ابلیس : می توانم بپرسم این برگه ها چیست؟

خدا : این برگه ها؟ چرا اینقدر عجله داری؟ عجله کار شیطونه !

ابلیس : هوم؟ آهان.

خدا خطاب به جبرئیل : هر چه سریعتر این برگه ها را در محل های تعبیه شده بچسبان تا سازمان زیبا

سازی گیر نَده اصلا حوصلش رو ندارم. اصلا می تونیم یک کاری بکنیم. متنش رو اس-ام-اس کن ایمیل کن

اَه. چه مي دونم يه كارش بكن ديگه!

جبرئيل : چشم. (بدو بدو از دفتر خارج می شود و یک راست می رود پیش اصرافیل!)

همه ی فرشته ها با شنیدن صدای شیپور، دور اصرافیل و جبرئیل جمع می شوند.

جبرئیل از تمامی کاغذها تپه ای می سازد و از آن بالا می رود و صبر می کند آنهایی که نرسیده اند برسند

و آنهای هم که رد شده اند برگردند و بعد می گوید:

های فرشتگان! آیا مگر این نیست که من از همتون بهترم؟! همتونم منو قبول دارید و تا به حال دروغ از من

نشنیدید! ببنید عجب فرشته ی خوبیم؟! نه اهل مشروبم نه دود و فقط یکمی زن زیاد دوست دارم و تا به

حال ۶۳ تا زن گرفتم از ۶ ساله تا ... و مشغله ی فکریتان بوده ام!

فرشته ها: بــــــــــــــــــــَــــــــله!

جبرئیل : من از طرف خدا مامور شدم تا به شما اطلاع دهم به زودی قرار است من باز نشست شوم و از

یک "مشغله ی فکری جدید" برای شما و خدا، رو نمایی شود. حالا شما هر طور که دوست دارید می تونید

این جمله های منو به نفع خودتون معنی کنید!!!

فرشته ها دسته دسته به سمت جبرئیل رفتند و به او "دست علی"(!) دادند و یکی از آن برگه ها را

گرفتند.

ابلیس که از دور این ماجرا را دنبال می کرد و با دست راستش ریشش را (که از بیخ چانه تا نزدیک

قفسه ی سینه اش  می رسید) گرفته و آرام آن را از میان دستش عبور می داد و با چشم های ریزش به

فرشته ها نگاه می کرد

و خنده ای ملیح ( از نوعی رئیس جمهوری) می زد و نگاهی به ساعتش انداخت:

ابلیس : اَه اینم که باز خوابید. لعنت به هر چی چینی که هر چی می کشیم اونم رنگ می کنه!

------------------------------------

ادامه دارد ...             

 

پ.ن: مرگ بر آمریکا و انگلیس و فرانسه و روسیه و چین + آلمان !

 

+ khazIST |

"مخلوقات" - قسمت دوم

------------------------------------

فرشته ها سراسیمه تلفن(!) را برداشتند که با 125 (!) تماس بگیرند...
خدا وارد شد و دست(!) راستش را روی دکمه ی قطع کن تلفن گذاشت!
خدا : من بودم!
فرشته ها با تعجب عقب عقب از "دفتر" خدا بیرون رفتند تا جایی برای نوشتن راجع به اتفاقاتی که افتاده بود
و قرار است از این به بعد بیافتد
باشد


ابلیس وارد می شود
تعظیم می کند و پس از حمد و ستایش (که مگر کار دیگری هم از او بر می آمد؟)
پای درد و دل خدا می نشیند...
خدا : " می دونی ابی (منظور همان ابلیس خودمان است دیگر!)
چند وقتیه حوصلم بد جور سر رفته!
دیگه خسته شدم از این وضع."
(ابلیس تسبیح(!) به دست : سبحان الله - لا اله الا الله - الله اکبر و...)
خدا : "چی می گی تو؟ بس کن بابا! اِ اِ اِ ...
با توام می گم بسه!
(ابلیس ساکت می شود - بلند می شود - می ایستد - به سمت پنجره (!) می رود -
بیرون را تماشا می کند- دود در دور دست ها به آسمان(!) می رود -تسبیح را در جیب(!) چپش می گذارد-
دستی به ریش بلندش می کشد- در فکر فرو رفته است بد جور - انگار می دانست چه اتفاقاتی قرار است بیافتد)

smoke


خدا دستهایش را پشت سرش(!) گذاشته پاهایش(!) را روی میز(!) می گذارد!
خدا : به چی فکر می کنی؟
...
خدا : ابی با توام می گم بی چی داری فکر می کنی؟
ابلیس : هوم؟ آها! می گم فندک از کجا گیر آوردین؟
خدا : در آخرین سفرم به چین(!) خریدم!
ابلیس : فقط فندک؟
خدا : فقط ِ فقط که نه! یه "چیز" دیگه ام خریدم که حالا بعداً راجع بهش صحبت می کنم!
ابلیس : آهان! می گم آخه مصرف "سیب" رفته بالا ولی هیچ کس نمی دونه چرا!
خدا : -با تعجب- چـــــــــی ؟
ابلیس : هوم؟ آها! هیچی.
خدا : خوب دیگه برو سر کارت. حوصله ات رو ندارم.
ابلیس تعظیم می کند - تسبیحش را از جیب چپش در می آورد - او هم از "دفتر" خدا خارج می شود.
خدا پشت سر ابلیس در را می بندد.


چند لحظه بعد ...
همه ی فرشته ها پشت درب دفتر خدا جمع شده اند
با تعجب به هم دیگر نگاه می کنند!
صدا های عجیب و غریب از توی دفتر می آید :
    - در اثر انفجاری در بغداد دست کم 43 نفر کشته و ده ها نفر زخمی شده اند!
    - در دادگاهی در تهران بیش از 100 نفر اعتراف به دست داشتن در " بیگ بنگ " کردند!
    - آقایی در خیابان : خانوم یه ماچ می دی؟ خانوم : حمیـــــــــــد! آقا : چیه خانوم اینم تبرکه؟
    - بی مزه خودتی!

smoke

فرشته ها دو به دو با هم می روند بیرون و چشم هایشان از حدقه در آمده است!
ابلیس همچنان تسبیح به دست - بدجور در فکر فرو رفته!
همگی نگران آینده هستند...
خدا در بلند گو اعلام می کند : جبرئیل هر چه سریعتر به دفتر من مراجعه کند!
جبرئیل و ابلیس هر دو در دفتر...
خدا خطاب به جبرئیل : این برگه ها را فردا(!) به در و دیوار بچسبان!
جبرئیل : چشم.
ابلیس : می توانم بپرسم این برگه ها چیست؟
خدا : این برگه ها ...

------------------------------------

ادامه دارد ...             

 

پ.ن: این عکس آخریه
نه بغداد ِ
نه اغتشاشات تهران ِ
نه کارخونه ی تبرک

+ khazIST |