I sAy:
"STOP
being
PERFECT
STOP controlling
EVERYTHING"
------------------------------------
همه جا تاریک است
صدایی به گوش می رسد:
- حوصلم سر رفت. چی کار کنم؟
صدای کشیده شدن کفش روی "نیستی" می آید.
چیزی از ادامه ی حرکت باز می داردش
خم می شود:
- این فندک اینجا چی کار می کنه؟ می دونی چقدر دنبالت گشتم؟
سکوت سرتاسر "نیستی" را گرفت و بعد
صدای چخماق فندکی از دور می یاد و جرقه ای دیده می شود اما...
- اَه. لعنتی. تازه داده بودم گاز پر کردنشا!
صدای بالا پایین رفتن دستی(!) می آید. احتمالا در حال تکان دادن فندک است
سکوتی محض
صدای چخماق فندک
![]()
نــــــاگهان
همه جا سفید است
همچنان سکوت سرتاسر "نیستی" را فرا گرفته
کم کم چشمها(!) به نور فندک عادت کرده و
یک شعله ی کوچک که در دور دست ها پیداست می لرزد
حتماً می دانست که مسبب چه اتفاقی(!) خواهد بود
هر چه می خواست روشن نشود، نشد
نور فندک ابتدا نزدیک سپس دور می شود
دور دور دور
دور تر
دوباره
همه جا تاریک است
سکوت سرتاسر "نیستی" را گرفته بود که
یک جرقه کوچک با سرعت در حال نزدیک شدن بود
زمانی که جرقه در نزدیک ترین نقطه قرار داشت
نـــــــاگهان
ناپدید شد و
سکوت
لرزش
بــــــوم
بــیـــگ بــَـنــگ

حالا دیگر "هستی" سرتاسر "نیستی" را فراگرفت
------------------------------------
ادامه دارد...
پست قبلی فقط یک معرفی از داستان سریال "مخلوقات" بود.
به زودی فصل اول این سریال رو شروع می کنم.
داستان از این قرار است:
ازل بود و معلوم نیست قبل ازل چه بوده و مهم هم نیست.
کم کم دنیا شکل می گیرد.
در این مسیر "مخلوقات" زیادی به وجود خواهند آمد ...
این داستان به طور کلی منابع زیادی دارد:
۱- تخیل من
۲- عقل
۳- قرآن
۴- هر چی که فکرش رو بکنی
توجه:
لطفا آدم های متحجر و حساس و متعصب نسبت به مسائل اعتقادی-مذهبی از خواندن این سریال جدا خود داری کنند. چون تخیل من آزادانه هر گونه تخیلاتی را به وجود خواهد آورد.
توجه۲:
من می میرم برای بحث کردن اما نه کل کل. در نتیجه آماده ی بحث کردن با هر موجودی شدیدا هستم.
توجه۳:
اگر قرار است به من بگویید تو گمراهی و از این حرفها من خودم می دونم اینا رو پس خودتون رو خسته نکنید. من رو هم خسته نکنید.
وقتی تو ایران به دنیا ی ... پا می زاری.
یعنی وقتی ننه و بابا نقشه ی گ... شدن یک آدم دیگه رو توی این دنیای پر از نقص می کشند
البته توی رختخواب...
بذارید از قبل تر تعریف کنم:
همه ی فرشته ها در سالن کنفراس جمع شده اند.
بعد از هزاران سال انجام وظایف "خدا" می خواهد از "محصول جدید" برایشان پرده برداری کند!
فرشته گان در حال پچ پچ کردن با هم بودند که با ورود ابلیس همگی از جای خود بر می خیزند و
راه را برای او باز می کنند تا به ردیف جلو رفته و روی صندلی میهمانان خاص کنفرانس بنشیند.
بعد از پخش یک خبر کوتاه از سراسر دنیا که داروغه در حال خواندن ترانه ی همیشگی اش بود:
"... شهر در امن و امان است ..."
"خدا" به روی سن پشت تریبون می آید و همگی از جا بر می خیزند.
عده ای دست می زنند و با تعجب به عده ای نگاه می کنند که صلوات (!) می فرستند.
"خدا" دست راستش را به نشانه ی تشکر به سمت جلو (!) بلند می کند و
می گوید : متشکرم. بفرمایید. بفرمایید بنشینید.
فرشتگان یکصدا فریاد می زنند : الله اکبر - الله اکبر - الله اکبر.
بالاخره "خدا" شروع می کند به رونمایی از محصول جدید خود و تعریف و تمجید از او (!).
در میان جمع عده ای اشک می ریزند و فریاد تکبیر سر می دهند. اما عده ای ناراحت سر جای خود
نشسته و هیچ نمی گویند.
دوربین تصویر "ابلیس" را روی LCD های گوشه و کنار سالن کنفرانس نشان می دهد:
انگشت اشاره اش روی گیج گاهش
انگشت شستش زیر چانه
و بقیه ی انگشتان رو به روی لبانش
نشان دهنده ی در فکر فرو رفتن او و اندیشیدن به عواقب پرده برداری از این محصول جدید می باشد.
سکوت سنگینی با نشان دادن این تصویر بر سالن حکمفرما می شود.
"خدا" همچنان بدون توجه به این اتفاقات با هیجان مشغول توصیف محصول جدید است.
عده ای قصد ترک سالن را می کنند اما با برخورد ماموران امنیتی رو به رو می شوند و مجبور به بازگشت
می شوند.
"خدا" با گفتن این جمله به بخش اول سخنرانی در کنفرانس خاتمه می دهد:
در آنچه مورد اختلاف شماست، خدا در روز قیامت حکم خواهد کرد.۱
- از چه چیز می پرسند؟ - از آن خبر بزرگ، - که در آن اختلاف می کنند. - آری به زودی خواهند دانست.۲
به زودی...
پی نوشت:
۱-قرآن - آیه ۶۹ - سوره الحج
۲- قرآن - آیات ۱ تا ۴ - سوره النبا

مرا چه به تفکر و تاریک/روشن فکران ؟
مرا چه به فرهنگ و بی/با فرهنگان؟
مرا چه به سیاست و بی سیاست/سیاست مداران؟
مرا چه به نظر و موافقان/مخالفان؟
مرا چه به زیبا رویانِ پارسی؟
مرا چه به خوبانِ مو مشکی؟
مرا جه به پوست-برنزگان؟
مرا چه به هنرمندان؟
مرا چه به قد بلندان؟
اصلاً مرا چه به مهربانان؟
مرا چه به کشتی نوح سواران؟
مرا چه به نا خدایان و ملوانان؟
مرا چه به ادیان؟
مرا چه به زمین و آسمان؟
مرا چه به دکان باخدایان؟
مرا چه به کهکشان و ناظمان؟
مرا چه به سخن وران؟
.jpg)
مرا چه دانش و دانشمندان؟
مرا چه به گردن کلفتان؟
مرا چه به ابرقدرتان؟
مرا چه به معتادان؟
مرا چه به روسپیان؟
مرا چه به سگان و خوکان و اصلاً به حیوان؟
مرا چه با آزاد اندیشان؟
مرا چه به شهیدان؟
مرا چه به سبزو سیاه پوشان؟
مرا چه به پدران و مادران؟
مرا چه به رهبران؟
مرا چه به دیکتاتوران؟
مرا چه به حافظان کل قرآن؟
.
.
.
اصلا مرا چه به انسان؟
هان؟
تو را چه به من؟

پ نقطه ن دو نقطه
مثل همیشه مـــــــغـــــــــزم دوباره ریده است نقطه انتهای خط
اواسط مرداد ۱۳۸۸
بیا بریم کوه
کدوم ؟ کو؟
کوه قاف
سیمرغک بی شیله پیله
تخم مرغ دو زرده کرده
سر راه، ققنوس را هم ...اِممم
هیچی ولش.
میکروفون را برداشتم ُ بلند بلند گوش کردم به صدای حلزرون که آرام آرام می گفت:
"بعد از این پیچ می رسیم!"
- به کجا؟
- همونجایی که یار ... (بقیش چی بود؟)
- صد بار گفتم وقتی من دارم فیلم می بینم نیا تو اتاق. اَه.
من می دونم که اعصابم همیشه خورده.
و بهتر بعضیا بدونن که حالم ازشون بهم می خوره وقتی می خوان به من یاد آوری کنن که :
ـــــــــ تو هم که اعصابت همیشه خورده ـــــــــ