
- اگه خدا بودی دنیا رو چه جوری می ساختی ؟
از هومن
روزگار عجیبیست٫افکار کاذب همچون پرده های سفیدی به روی حقیقت افتاده و حقیقت به این طرف و ان طرف میدود اما فقط باعث ترس و وحشت بدن های بی حرکتی می شود که مانند گیرنده های رادیویی عمل می کنند.
اری بدن های بی حرکت!بدن هایی که روی سرشان یک فیلتر ۱۴۰۰کیلویی قرار گرفته تا افکار انها را فیلتر کند.
مرز های بین کشور ها به مرز های جنون و بیگانگی تبدیل شده و علت ان تراوش های مغز نه چندان سالم انسانهایی است که یک چشم و ۲دهان بزرگ دارند٬ به قدری بزرگ که دور سرشان را فرا گرفته و جایی برای گوش هایشان نمانده و مثل سرطان وجودشان را فرا می گیرد.ولی کار به اینجا ختم نشده است و مرز ها به فاصله ی پوچ بین جسم و روح تجاوز کرده اند.انقدر وسعت پیدا کرده اند که جسم همانند پدری مهربان به روح ترحم میکند و می خواهد او را دوباره به فرزندی قبول کند!!! .
انسان ها فقط نظاره گرند!انسانهایی که لباسشان پرچم عقلشان شده و در وسط پرچمشان کلماتی عربی به رنگ قرمز و کلماتی انگلیسی به رنگ نفت خام نوشته شده ٬و من به این کلمات انقدر نزدیکم که برای خواندن ان باید مثل فرشته ها از زمین دور شوم چون ورای وجودم را هاله ای به ضخامت حدود ۶۰۰۰ ایه فرا گرفته ٬اری فقط ۶۰۰۰ ایه ! چون دود کارخانه هایی که هنوز نوار های کاست بلال را تولید میکنند باعث تحریف قسمتی از این هاله شده اما مشکلی پیش نخواهد امد چون کلمات روی پر چم، جای خالیه ان ها را پر میکند ٬کلماتی از جنس بیگانگی و نقض امنیت و البته به کمک نوادگان سلمان فارسی مانند:فقر٬تجاوز٬نا برابری٬وطن فروشی و از همه مهمتر اورانیوم غنی شده.
همان طور که گفتم انسان ها فقط نظاره گرند و در صف های نامنظمی و البته پشت سر هم قرار می گیرند تا روز های جمعه با انجام حرکات ورزشی انقدر ذهن خود را خسته کنند که کارشان به مواد نیروزا بیافتد٬موادی که در کارخانه ای متروکه واقع در قرنها پیش در جاهلیه توسط ملخ و در طول ۱ ماه ساخته می شود ٬البته در بسته هایی که رویش عکس بیابانی بدون اب کشیده شده و۷۲ نفر در مقابل سرابی سجده می کنند و و ظیفه ی حمل مواد به بازار فروش وزمان حال بر عهده ی همان راه زن های یثرب هست و افسوس که انگشت پترس و پرچم صلح و حسن نیت دهقان فداکار هم نمی توانند به کار ایند و مانع بر خورد شمشیر به سد شوند و هر بار ان را خراب می کنند و داخل می شوند و شاید خوشبختانه!!!چون باعث شدند به خودمان بیاییم و سدی محکمتر بنا کنیم تا تاریخ به زیر اب رود و شمشیر های پرنده این بار در اب شنا کنند.
پ.ن:
خدا و شیطان هر دو بر روی زمین هستند.
خدا به آن مهربانی ها که می گویند نیست ٬ اما شیطان ۱۰۰۰ مرتبه بدتر است!
...LORD Hooman

cos X -
تلاشی جان فرسا
شبی زشت
نیمه شبی تاریک و تفکر زا
صبحی سر در گم
ظهری کسل کننده و پوچ
مثل صفر
اما ساعت ۶
درست در ساعت ۶ عصر بود
دنیای من صاف شد مثله آینه
اما باد هی آنتن رو تکون می ده
فصل اول فراموشی است
فصل بعدی وقت جستجو
فصل سوم حذفه
فصل چهارم مطلعه آزاد
فصل آخر رو جلسه ی بعد!
پ.ن:
اینطور که پیداست باید جلسه ی جبرانی بذاریم!!!
ا.ر.دیوانه

گردنم درد می کند
سرم تیر می کشد
احساس می کنم خدا با تمامه سنگینیش
روی سر من نشسته !
دست درون سینه ام کرده
تشنه به خونه من
دنبال قلبم می گردد!
تصورش که می کنم...
با لباسی یک دست سیاه
و گیتاری الکتریک
فریاد می کشد بر سرم:
" می بینی منو؟
صدامو می شنوی؟
وجودم رو حس می کنی؟
قدرتم رو چطور؟
می بینی چه جوری دارم عذابت می دم؟
ها ها ها ها
یاااااااااااااااااااااااااااااااااه !"
من اما با پر رویی تمام
فریاد می زنم به آرامی که:
"خدا وجود ندارد"
پی نوشت:
دلم دل گاو می خواد !
تنوع شدید!
ا.ر.دیوانه

اگر من خدا بودم دنیا ی مرغوب تر ی می ساختم !
انگار می کنم که این دنیا هم ساخت چین می باشد !
عکس 1
عکس 2