I sAy:
"STOP
being
PERFECT
STOP controlling
EVERYTHING"

می خواهم بسوزم
خام خام
دیگر پختن نمی خواهم!
چرا ...
باید قبل از روز شب باشد؟
می خواهم به شعاع میلیاردها میلیارد سال نوری
از مرکز
بگریزم
می خواهم بر قانون جاذبه غلبه کنم
اصولا قوانین وضع می شوند
برای
ش ک س ت ه
شدن!
می خواهم سکوت این دنیا
را بشکنم
مردک به من می گوید:
" ما همه خودمان
این غم ها و شادی ها
را انتخاب کرده ایم"
کو پس چرا مهری در شناسنامه ی من نیست؟!
نکند در انتخابات
دستکاری شده است؟!
من این انتخاب را قبول ندارم!
شاید....
اکنون وقت آن رسیده
که بگویم :
نمیدانم!
هر چه بیشتر می گذرد
سرعتم بیشتر می شود
این قانون جاذبه ی لعنتی
چگونه می توانم بر این غلبه کنم!
من دیگر می دانم
که نمیدانم!

لعنت بر تو ای نیوتن
که همه ی ما را در این زمین اسیر کردی!
این سیب ابتدا ما را به این جا آورد
حالا هم با یک سیب در این زمین گیر افتاده ایم!
"ا.ر.دیوانه"
۱۰/۹/۱۳۸۵ ه.ش
آسیاب که چشم سفید نمی کند
بگذار به پای ساعت مچی ات
که همیشه دیر می رسم
که همیشه خواب
می روم

شاید همه به جای باطری با
کدئین کار می کنند
چه فرقی می کند!؟
دن کیشت به آسیاب خسته نگاه می کند
و خمیازه می شکد
تو چشم هایت را به چرا می بری
تا اصرار عقربه کوچک همه چیز را فرسوده کند
تو به چشم هایت لیدوکائین می زنی
سیصد سال است همه ...
تو بگو سیصد و نه سال
چه فرقی می کند
وقتی خوابیده ای
هیچ چیز نمی فهمی
حتی موهایت
که به عقربه ای گیر...
گیر...
گیر...
گیر...
(( وحید احمدی ))
