I sAy:
"STOP
being
PERFECT
STOP controlling
EVERYTHING"
![]()
اصلآ هیچ کی منو دوست نداره![]()
![]()
![]()
اصلآ من هم با همتون قهرم![]()
![]()

کاش می دانستی
که در این عرصۀ دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هاست
و بدانی که :
نرود ز دل هر آنکه از دیده برفت.
رنگ یاقوت وﮊرفای آب
رنگ آسمان و سکوت
رنگ رویا
رنگ اشک تو بر کاغذ
رنگ عشق آبی است
و من همه چیز را
به رنگ آبی می خواهم...
بدین گونه بر سر زناشویی می آییم.
گویا برنارد شاو گفته است که درباره زناشویی بیش از هر موضوع دیگر در جهان سخن پوچ و بی معنی
گفته شده است. بیهوده گویی در مورد ازدواج هم مانند بیهوده گویی در عشق آسان است ولی عذز آن
کمتر است. حتی عقول و اذهان مجرد هم همین که به بحث زناشویی می رسند در می یابند که تأثیر
افکار در روابط میان زن ومرد ضعیف است و در این موضوع تغییرات اقتصادی فلسفه و اخلاق را پشت سر
می گذارد و بهترین کاری که از فکر بر می آید آن است که این تغییرات را تجزیه و تحلیل کند و نتیجه و
تکامل آن را پیش بینی نماید و راهی عاقلانه برای تنظیم و تعدیل رفتار پیدا کند که برای حفظ فرد و نوع
مفید باشد. در اینجا وعظ و اندرز بیهوده است و آنچه سودمند است فهم و درک است.

ما در میان جنگها و ماشینها چنان غرق شده ایم که از درک این حقیقت بی خبر مانده ایم که در زندگی
واقعیت اساسی صنعت و سیاست نیست بلکه مناسبات انسانی و همکاری زن وشوهر و پدر و مادر و
فرزند است. همه زندگی به دور عشق زن ومرد و عشق فرزند می چرخد. قصه آن دختر انقلابی را به یاد
آر. در مراسم تشییع که به «آیین سرخ» به عمل می آمد دختر خود را به گور معشوق انداخت و بر روی
تابوت او دراز کشیده فریاد زد : «مرا نیز خاک کنید٬ پس از مرگ او انقلاب به چه درد من می خورد.» شاید
این دختر در اینکه معشوقش بی مانند است اشتباه می کرد. هیچ دلشکسته و پیمان شکسته ای
درست فکر نمی کند. اما این دختر از روی آن عقلی که در خون زنان است(!) دانسته بود که این انقلاب
پر سر و صدا در برابر جریان عظیم عشق و زندگی و مرگ که اساسیترین جریان حیات بشری است٬ امری
گذران و سطحی است. و می دانست٬ با آنکه لفظ و جمله ای برای ادای آن پیدا نکرده بود٬ که خانواده
بزرگتر از حکومت و دولت است و فداکاری و نومیدی عمیقتر از پیکار اقتصادی در دل می نشیند و
خوشبختی در دارایی و مقام و قدرت نیست بلکه در دلبری و دلدادگی است...
ادامه دارد...
اسپنسر جانسون
زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت نیمه اول
پوشکین
شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنند
امیل زولا
همیشه چنین بوده است که مهربه ژرفای خودپی نمیبردتاآنگاه که ساعت فراق فرامیرسد
ناشناس
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت
و همواره این گونه است که عشق ژرفای خود را تا لحظه ی جدایی در نمی یابد.

And ever had it been that love knows not its own depth until the hour of separation
می خواهم تا لحظه ای چشم بر هم بگذاری، تا در کنارت بنشینم.
همه ی آن کارها که در دست دارم وامی نهم.
دلم می دانم که دور از نور روی تو آرامش و آسایشی نیست.

.If ask for a moment's indulgenceto sit by thy side
.The works that I have in hand I will finish afterwards
...Away from the sight of thy face my heart knows no rest nor respite
اگر دو جان داشتم،
یکی رو به تو می بخشیدم...
و دیگری را برایت فدا می کردم.

,If I had two lives
,One I'd give you
.The other I'd give up for you
ایوان تورگینف از زبان یکی از قهرمانان خود می گوید:
...سعادت در گذشته خیالی واهی است، این سعادت از دست رفته است.
سعادت در آینده، این ممکن نیست ، این سعادت را لمس نکرده ام.
سعادت تنها همین لحظه برای من دست یافتنی است. بسیاری بر این باورند که اگر خود را سعادتمند کنند ، جامعه را به سعادت رسانده اند. ولی چگونه می توان لاقید از کنار رنج انسان گذشت و به مکیدن شهد سعادت فردی روز را به شب رساند. هلن کلر سعادت را در درون انسان می جوید و آن را موهبتی درونی می داند:
شادکامی نه از برون
که از درون فرا می روید...
کجاست آن شور و شوق و خرسندی که از کانون سعادت درونی به هر سو فوران کند؟
این انوار موجد سعادت باید بر کومه های فقر و حرمان ، کویرهای غم و افسردگی ، بیابانهای بی انتهای نومیدی و یأس بتابند و همه را غرق در روشنایی سازند.
ای کاش می توانستیم ذره ای از نور این بارقه های سعادت و نیکبختی باشیم تا در روشنایی بخشیدن به شب خود و دیگران احساس گرانبهای سعادت درونی را تجربه کنیم.
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
منبع : khaki.blogfa.com
برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازي گرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هر كسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دست مياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد. اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكند. بعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماهها خود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد و حسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.
زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.
اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.
كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد
هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.
به او نگاه كنيد...
زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.
روي برنگردانيد...
ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.
از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...
ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.
دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!
منبع: arashsabzevari.blogfa.com
سعادت...
...شاپرکی است که اگر در تعقیب آن باشی
همواره از دستت می گریزد،
و اگر آرام بنشینی،
شاید سوی تو آید و بر شانه ات بنشیند
Happiness is
a butterfly, which, when pursued
is always just beyond your grasp
but which, if you will sit down quietly
may alight upon you
ناثانیل هاثورن
در موفقیت شما سهم داشتند.
کریمی که محتاج خسیسی باشد



!!! GODISNOWHERE
"This can be read as "God is no where" or as "God is now here
Everythings in life depend on that, how you look at them
Always think POSITIVE
...Love is like a war
...Easy to start
...Difficult to end
!!! Impossible to forget
Life is like a Piano
White keys represent happiness and black keys for sorrow
But only when you go through the white and black keys, you hear the music of life
شاید تعقیب سعادت خطا بوده باشد؛
بسیار نیکوست که خالق سعادت باشیم؛
و نیکوتر آن که برای سعادت دیگران تلاش کنیم.

هر آنقدر سعادت را برای دیگران بیافرینی
بیش از آن خود را سعادتمند کرده ای
رضایتی وافر که هیچکس نمی تواند آن را از تو بگیرد.
"لوید داگلاس"

"گوتفرید ویلهم فون لایبنیز"
ایوان تورگینف از زبان یکی از قهرمانان خود می گوید:
...سعادت در گذشته خیالی واهی است، این سعادت از دست رفته است.سعادت در آینده، این ممکن نیست، این سعادت را لمس نکرده ام. سعادت تنها همین لحظه برای من دست یافتنی است. بسیاری بر این باورند که اگر خود را سعادتمند کنند ، جامعه را به سعادت رسانده اند. ولی چگونه می توان لاقید از کنار رنج انسان گذشت و به مکیدن شهد سعادت فردی روز را به شب رساند. هلن کلر سعادت را در درون انسان می جوید و آن را موهبتی درونی می داند:
شادکامی نه از برون
که از درون فرا می روید...
کجاست آن شور و شوق و خرسندی که از کانون سعادت درونی به هر سو فوران کند؟ این انوار موجد سعادت باید بر کومه های فقر و حرمان ، کویرهای غم و افسردگی ، بیابانهای بی انتهای نومیدی و یأس بتابند و همه را غرق در روشنایی سازند. ای کاش می توانستیم ذره ای از نور این بارقه های سعادت و نیکبختی باشیم تا در روشنایی بخشیدن به شب خود و دیگران احساس گرانبهای سعادت درونی را تجربه کنیم.
![]()
یه روز یه پسره میره پیشه خدا :
پسر: خدایا چرا این دخترها رو اینقدر ناز آفریدی؟![]()
خدا : برای اینکه شما اونا رو دوست داشته باشین.![]()
پسر : پس چرا اینقدر احمق آفریدیشون ؟
(با عرض معذرت از دختر خانوم ها)
خدا : برای اینکه اونا هم شما رو دوست داشته باشند.
(با عرض معذزت از آقا پسر ها)
اگر مرا مخیر کنند که میان زیبایی و حقیقت یکی را انتخاب کنم !
بی درنگ زیبایی را انتخاب می کنم.
زیرا اطمینان دارم در زیبایی حقیقتی نهفته است که بالاتر از خود حقیقت است.![]()

قلعه ی تنهایی ما را
دیو در بندان خود کرده
خون چکد از ناخن این دیوار
جان به لبهای من آورده
آه اگر روزی صدای تو
گوشه ی آواز من باشد
قلعه ی سنگین تنهایی
چهار دیوارش زهم پاشد
آه اگر دیروز برگردد
لحظه ای امروز من باشد
قلعه ی سنگین تنهایی
چهار دیوارش زهم پاشد

می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
« آه ، من بسیار خوشبختم »
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم
تحلیل می رود
دیدم که قلب او
با آن طنین ساحر سرگردان
پیچیده در تمامی قلب من

دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد
دیدم که حجم آتشینم
آهسته آب شد
و ریخت ، ریخت ، ریخت
در ماه ماه به گودی نشسته ، ماه منقلب تار
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان ، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد

دکتر شریعتی :
خدا نکند حقیقت را در مسلخ مصلحت ذبح کنیم .
جرج بر نارد شاو :
می بینید ومی گویید چرا . من تخیل می کنم و می گویم چرا که نه .
منی که بی قرارم چون نگریم ؟![]()
![]()
خزان بی بهارم چون نگریم ؟![]()
![]()
منی که بی تو در تنهایی خویش![]()
![]()
هوای گریه دارم چون نگریم ؟![]()
![]()
ای چراغ دل تاریکم از این خانه مرو!
آشنای تو منم بر در بیگانه مرو!
شمع من باش و بمان
نور ز تو اشک ز من
جانفشان تو منم
در بر پروانه مرو!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازم ۶ تا !
بهترین زندگی آن است که با عشق آغاز شود ٬ و با دانش رهبری شود! ![]()
نشود فاش کسی آن چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
خواب و از چشام بگیر مثل همیشه
بگو عمر عاشقی تموم نمیشه
من و با خودت ببر هر جا دلت خواست
دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره به غم نمی خروشیم
ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته بشیم
گفتن دوست دارم سخته اگه برای تو من به جای تو می گم دوست دارم
گفتن دوست دارم سخته اگه برای تو می شینم همیشه به پای تو
از بیم رقیب طرف کویت نکنم وز طعنه خلق گفت و گویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما این نتوانم که آرزویت نکنم
از واقعه ای ترا خبر خواهم کرد و انرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم ۶ تا به خاطر تو !
اینا هم از صفات عشق !
بردباری : عشق بردبار است.
مهربانی : مهربان است.
سخاوت : عشق در آتش حسد نمی سوزد !![]()
فروتنی : غرور ندارد.
ظرافت : عشق اطوار ناپسندیده ندارد.
تسلیم : نفع خود را خواهان نیست.
تسامح : خشم نمی گیرد.
معصومیت : سو ء ظن ندارد.
صداقت : از ناراستی شاد نمی شود ٬
اما با راستی به شعف می آید.
عطیه برتر/ پائولو کوییلو
چرا می خواهیم برای ابد زندگی کنیم ؟ چون می خواهیم فردا ٬ کسی را که دوست داریم ٬ به سوی ما بیاورد.چون می خواهیم یک روز دیگر با کسی که کنار ماست زندگی کنیم ٬ چون می خواهیم کسی را بیابیم که سزاوار عشق ما باشد. و او نیز به نوبه خود بتواند که همانگونه که ما سزاوار آنیم به ما عشق بورزد.
بنابر این وقتی انسان کسی را ندارد که دوستش بدارد ٬ میل عمیقی به مرگ در وجودش می دود. هنگامی که دوستانی دارد ٬ کسانی که دوستش دارند و دوستشان دارد ٬ زندگی می کند.
جرا که زندگی عشق است.![]()
عطیه برتر / پائولو کوییلو
« وقتی حواست نیست٬
زیباترینی
وقتی حواست هست٬
فقط زیبایی
حالا حواست هست؟ »
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
من از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
خورشید سپهر بی زوالی عشق است
مرغ چمن خجسته فالی عشق است
عشق آن نبود که همچو بلبل نالی
هر گه بمیری و ننالی عشق است
هر دل که اسیر عشق دلبر گردد
هر دم گذرد غمش فزون تر گردد
هر غم به زمانه کاهد ٬ اما غم عشق
هر روز فزون تر ز روز دیگر گردد
به صحرا شدم
عشق باریده بود و زمین تر شده
چنانکه پای بر برف شود
به عشق فرو می شد!
هر روز ره عشق تو از سر گیرم
هر شب ز غم تو ماتمی گیرم
نه زهره ی آنکه دل نهم بر چو تویی
نه طاقت آنکه دل ز تو بر گیرم
دشت دل ما وقف سواران غم است
نخجیر گه شیر شکاران غم است
بر لوح مزار آرزو بنویسید
کین کشته ٬ شهید دستداران غم است
شب نیست که دور از تو دلم خون نشود
وندر طلبت ز دیده بیرون نشود
تو جان منی رفته جدا از بر من
چون جان برود٬ دل چه کند ؟ چون نشود؟
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همه باید زیست
از من اثری نماند٬ این عشق ز چیست
چون من همه معشوق شدم ٬ عاشق کیست
در دیده به جای خواب آبست مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب است مرا
گر مرده بوم بر آمده سالی بیست
تا ظن نبری که گورم از عشق تهیست
گر دست به خاک نهی کانجا کیست
آواز آید که حال معشوقم چیست
دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز
و در آخر اینکه خیلی دوست دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( به قلم سید ابراهیم نبوی )
در پي اعلام اين نکته که تا کنون 65000 شرت تجاري ايراني در دبي ثبت شده اند ، يکي از ايرانيان گفت : ما ايراني ها صبح در تهران از خواب بيدار مي شويم.محل شرکت تجاري و مرکز خريدمان در دبي است. استعدادمان در تهران کشف شده , اما نبوغ مان در اروپا شکوفا مي شود. براي تحصيل به فرانسه يا لندن مي رويم, اما چون از کار در اروپا خوش مان نمي آيد در ايالات متحده آمريکا مار مي کنيم. و هر وقت بيکار شديم براي گرفتن حقوق بيکاري به اروپاي مرکزي مي رويم.
برنامه هاي تلويزيوني مان از لس آنجلس پخش مي شود. فيلم هاي مان را در بيابان هاي ايران مي سازيم. اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش مي دهيم و از آنجا جايزه فيلمسازي مي گيريم.
در کلن طرفدار جمهوري و در تهران طرفدار سلطنت هستيم، مهم ترين مقالات سياسي مان در اوين نوشته مي شود, اما در پاريس خوانده مي شود. از واشنگتن نامزد انتخابات مي شويم، اما صلاحيت مان در تهران رد مي شود، بنابر اين در برلين انتخابات را تحريم مي کنيم و در لندن تصميم مي گيريم رفراندوم برگزار کنيم. در هلند عضو پارلمان و در اسراييل رييس جمهور مي شويم. در تهران با حکومت مخالفت مي کنيم، در عراق با حکومت مي جنگيم ، اما در لبنان از حکومت دفاع مي کنيم.
در تهران کنسرت موسيقي راک برگزار مي کنيم، اما در فرانکفورت کنسرت موسيقي سنتي مان با استقبال آلماني ها روبرو مي شود، در آنکارا در کنسرت موسيقي پاپ ايراني شرکت مي کنيم ، اما در آنتاليا مي رقصيم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زيبايي مي شويم. حقوق زنان مان در مشهد نقض مي شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع مي کنيم.
وليعهدمان در آمريکاست، ملکه مان در يکي از شهرهاي فرانسه زندگي مي کند، رئيس جمهور سابق مان در پاريس زندگي مي کند، رئيس قوه قضاييه مان متولد عراق است ، در عوض نخست وزير عراق سالها در ايران زندگي مي کرد و رئيس جمهور اسرائيل متولد ايران است. در ايران زندگي مي کنيم، در ترکيه تفريح مي کنيم، در آمريکا پولدار مي شويم و براي مرگ به ايران برميگرديم.
اميد حجابي است براي پوشاندن عرياني حقيقت.
وودي آلن :
براي تو ملحدم٬ اما براي خدا مبارز وفادار و صادقم.
داستايوفسکي :
هيچ چيز آسان تر از رد نظر ديگري و سخت تر از درک او نيست.
طبيعت وحي الهي است و هنر وحي انسان.
فرانتس کافکا :
برخي مردم سعي دارن حقيقت را لابه لاي پرده هاي کلامي پنهان کنند.
اینشتین :
براي تحريک خلاقيت٬ سرشت کودکانه تان را براي بازي کردن و اشتياق به شناختن پرورش دهيد.
شاتو بریان :
اراده خلل ناپذیر بر همه چیز فائق می آید حتی بر زمان.
آوناریوس :
آنچه گم کرده اید ایمان و آنچه از کف داده اید٬ هنر است.
میلان کوندرا :
سازها برای این کوک نمی شوند که لذت بیافرینند٬ بلکه برای این که غلبه و پیروزی اشان را به رخ بکشند.
مثل چینی :
اگر از فردا مطلع باشی٬ امروز کار نمی کنی.
هومر :
کسانی که با ابدیت به ستیز بر می خیزند٬ عمر کوتاهی دارند.
فرانتس کافکا :
ارتباط با دنیای اطراف است که به زندگی من معنا می بخشد.
تروتسکی :
پیری زمان مواجهه با همه ی غیر قابل پیش بینی هاست.
نیچه :
متقاعد شدن ٬ خطرناک ترین دشمن حقیقت است.
امرسن :
در قانون هستی شادی٬ آزادی و آرامش زمانی تحقق می یابد که آنها را ببخشیم.
ویلسن وات :
تعریف کردن از خود مثل این است که بخواهید دندان خود را گاز بگیرید !!؟؟
( اگه منظورش رو فهمیدین به من هم بگین )
خداوند زن را از پهلوي سمت چپ مرد آفريد زيرا..
از سر مرد, زن را نيافريد تا نسبت به مرد تسلط نداشته باشد.
از پاي مرد, زن را نيافريد تا مرد نسبت به او تسلط نداشته باشد.
از پهلوي مرد آفريد تا هر دو برابر هم باشند و هيچ كدام نسبت به ديگري برتري نداشته باشند و تكيه گاه يكديگر باشند.

از سمت چپ آفريد زيرا نزديكترين مكان به قلب است.
مكاني كه منبع عشق است.
تا بتوانند نسبت به يكديكر عشق بورزند و يكديگر را دوست بدارند.
دکتر الهی قمشه ای
منبع : khoshdelan.blogfa.com
gangineh.com
اگر می خواین ببینین که محبوبتون چه جور آدمی ٬یا اینکه خودتون چه جور آدمی هستین ٬
یا اصلا آدم هستین یه نه ٬ البته که شما آدم نیستید
شما فرشته اید![]()
گیگیلیه من حتما اینا رو ببین ! ( Please click on them )
نه من ترا دوست نمیدارم. اما غمگینم از اینکه با تو نیستم، بر هر چه که نزدیک توست رشک می برم ، حتی بر آسمان آبی که بر فراز سر تو قرار گرفته حسادت می ورزم که ممکن است ستاره های درخشانش ترا ببینند و لذت ببرند.
من ترا دوست نمیدارم . ولی هنگامیکه تو از نزدم میروی از شنیدن صدای دیگران « گر چه عزیز هم باشند » نفرت دارم بلی میترسم که امواج صدای آنها آهنگ اهتزاز روح نواز ترا که مدت ها بند گوش دلم را می نوازد قطع کند.
![]()
![]()
![]()
"می تواند عشق لبخندی باشد
در گذر شتابناک نگاهی
_شاید_
میتواند عشق سرودی باشد در سکوتی سرد
که مرا به نام می اوازد
می تواند عشق نگاه تو باشد
که بر سبزنای آرزوهای من می آرامد"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق مانند ساعت شنی است . همچنان که دل را پر میکند ٬ مغز را خالی میکند .
تنها مردگانند که می توانند راز دار بمانند.
هیچ گاه زیر پایت را نگاه نکن اگر نه نمی جهی.
قدرت تکان می دهد اما تکان نمی خورد.
پیش از سحر تاریک است ٬ اما تا کنون نشده که آفتاب طلوع نکند ٬ به سحر اعتماد کنید.
به دوست گر چه عزیز است راز دل مگشای
که دوست نیز بگوید به دوستان عزیز
من با موانع طرح دوستی می ریزم ٬ تا هر مانع پله ای شود برای پیشرفتم.
هرگز با یک الهام قلبی چون و چرا نکنید:
کریستف کلمب ٬ الهام قلبی خود را دنبال کرد.
اندیشه کردن که چه بگویم ٬ بهتر از پشیمانی ست که ٬ چرا گفتم .
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند ٬ در ذهن خود ٬ طناب دار
تو را می بافند.
با صد هزار مردم تنهایی
بی صد هزار مردم تنهایی
شعر از : رودکی
۱- مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه ای اندیشد.
۲- اینو یکی می گفت که سر پیچ خیابون وایساده بود.
۳- زندگی را فرصتی آنقدر نیست که در آیینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخند و اشک یکی را سنجیده
گزین کند.
۴- اینو یکی می گفت که سر سه راهی وایساده بود.
۵- عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت می دارد.
۶- والاهه اینم یکی دیگه می گفت.
سه حماسه احمد شاملو
من رشته ی محبتت را پاره میکنم ٬ شاید که گره خورد و به تو نزدیک تر شوم.
یک چشم من در غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی ٬ نباید نگریست
برای آرزو هایی که می میرند ٬ سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد.
تنها نشسته ام
و حواسم نیست
که دنیا با من است.
می گویند شیشه ها احساس ندارند !
اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم...
آرام گریست...!؟
آشکارا نهان کنم تا چند
دوست می دارمت به بانگ بلند
آن ها کجایند که می آمدند و می رفتند.
افسانه خیابان می شدند.
خانه ها را بر می افروختند
خاک را متبرک می کردند؟
راه درازی انگار طی شده است.
این قصه ٬ کودکان بسیاری را شاید به خواب برده باشد.
من بوی خاک را
می شنوم که در پی گرمای ماست.
قصه همیشه از دل شب
آغاز می شده است.
شعر از : محمد مختاری
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که خوشم بی تو
شعر از: سعدی
همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
بلی هرچه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
من این روز را داشتم چشم زین غم
نبودست با روز من روشنایی
جدایی گمان برده بودم ولیکن
نه چندان که یکسو نهی آشنایی
به جرم چه راندی مرا از در خود
گناهم نبودست جز بی گنایی
بدین زودی از من چرا سیر گشتی
نگارا بدین زود سیری چرایی
که دانست کز تو مرا دید باید
به چندان وفا این همه بی وفایی
سپردم به تو دل ٬ ندانسته بودم
بدین گونه مایل به جور و جفایی
دریغا ٬ دریغا که آگه نبودم
که تو بی وفا در جفا تا کجایی
همه دشمنی از تو دیدم ولیکن
نگویم که تو دوستی را نشایی
نگارا من از آزمایش به آیم
مرا باش تا بیش از این آزمایی
مرا خوار داری و بی قدر خواهی
نگر تا بدین خو که هستی نپایی
شعر از : فرخی سیستانی
به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مُردم.
شعر از : ناظم حکمت
دوستم داشته باش ٬ چشمها بی رنگند
دوستم داشته باش
شهرها می لرزند ٬ برگها می سوزند ٬ یادها می گندند
باز شو تا پرواز ٬ سبز باش از آواز ٬ آشتی کن با رنگ ٬ عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش
سیب ها خشکیده ٬ یاس ها پوسیده ٬ شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش
عطر ها در راهند ٬ دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت ٬ بیشتر از باران ٬ گرمتر از لبخند ٬ داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ٬ شادتر خواهم شد ٬ ناب تر٬ روشن تر ٬ بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن ٬ آفتابی تر شو ٬ باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند٬ دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
خواب دیدم در خواب ٬ آب آبی تر بود ٬ روز پر سوز نبود ٬ زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو ٬ رود از تب می سوخت ٬ نور گیسو می بافت ٬ باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش
عطرها در راهند ٬ دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
شعر : شهیار قنبری